خرید بک لینک

ذهن خالی.. مغز خاموش .. لبخند بی روح 

معلم کلاس دومم مشکل کلیه داشت و جاشو داد به یه معلم جایگزین.. معلم جایگزین که الان نه اسمش یادمه نه تصویرش خیلی مهربون بود و من زمان اون نمره های بهتری میگرفتم .

خاطره ای که الان بعد از دیدن عکس تنبیه دانش آموز کرمانی توسط معلمش یادم افتاد مربوط میشه به وقتی که معلم اصلیمون برگشت؛ من حس خوبی بهش نداشتم و حتی روزهایی که اون برگشته بود به نظرم تیره تر بودن. یادمه وقتی بچه ها کمی شیطنت میکردن داد میزد که همگی سرتون رو بزارید روی میز البته به مدت زمان نامعلوم.. تصویری هم که همیشه یادمه برای وقتیه که یکی از بچه ها درس بلد نبود بهش گفت بره جلوی کلاس رو به دیوار بایسته، بعد همینطور که داشت سرش جیغ جیغ میکرد کلشو گرفت کوبید به دیوار! درست مثل فیلمای کشتی کج.

الان که به این موضوع فکر میکنم کمی وضعیت معلممون برام قابل درکه، شاید درد و یا ترس از دادن کار و مشکل مالی و .. داشته و اون رو کم طاقت کرده. البته به هر حال بچه ها هیچ درکی از مشکلات ندارن و شایسته این رفتار نیستن.

منم گاهی که حوصله ندارم مریضم و یا به هر دلیلی حال روحی و جسمیم خوب نیست با دیگران رفتار خوبی ندارم و این خیلی بده چون اصلا به بقیه مربوط نیست که من حالم خوب نیست .

سوال اصلی که از خودم دارم اینه که اگه من توی شرایط معلممون بودم چه رفتاری داشتم؟؟ 


پ.ن: خط اول هیچ ربطی به ادامه متن ندارد و حال روحی نویسنده را توصیف میکند.

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 1:43

صفحه بندی