خرید بک لینک

نمیدونم دیگه باید چی کار کنم توی این واحد؟؟

توی این مدت به خاطر رفتاراشون ناراحت شدم.. گریه کردم ... دعوا کردم... صحبت کردم ... دوستی به عنوان آخرین راه حل توصیه کرد باهاشون قاطی شو و من هم این کار رو کردم و تمام اصول اخلاقی و اعتقادی رو زیر پام گذاشتم.. اما نمیشه.

فکر کنید هشت ساعت از روز رو مجبورید بشینید رو به دیوار بعد اینا مدام در حال پچ پچ کردنو در گوشی صحبت کردنن وقتی هم میری طرفشون ساکت میشن!!

امروز یکیشون رفت برای همه بستنی خرید و همه رو مهمون کرد جز من و دو تا از بچه ها! خوب میگم دوست نداشته برای ما بخره اکی اما شعور اجتماعی ایجاب میکنه حداقل از ما بپرسه و پول بگیره تا وقتی همه دارن بستنی میخورن ما هم در کنارشون باشم. اینا اصلا هیچی نیست توی رفتاراشون. کلا آدم حسابت نمیکنند توی هیچ موردی.

از رفتاراشون خستم.. بد ماجرا این جاست که اینا همشون رفقای سرپرست هستند و خود سرپرست بدتر از همست رفتارش با ماها که دوستاش نیستیم و در ضمن نور چشمی مدیر هم هستند سرپرست جان.

همش توی گذشته جست و جو میکنم که ببینم من کجا با کسی این رفتارو کردم که الان مستحق تحمل چنین رفتارهاییم.

نمیدونم باید چی کار کنم واقعا درموندم.

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 17:50

صفحه بندی