برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
سرپرست تازه از مسافرت یک هفته ای برگشته بود قرار بود عصر برای ما دوستان از خاطراتش تعریف کنه. حضور یکی از بچه ها باعث شد که این کارو نکنه، منو صدا کرد و گفت ما میریم این رفت برمی گردیم. منم که عصر شیف
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
تا ساعت ۶.۳۰ شیفت بودم، یک ساعت منتظر موندم کارش تموم شه.. بعد با هم رفتیم یه کافه، غذا سفارش دادیم.. غذامونو آورد همون موقع تلفنش زنگ خورد... رفت... من موندم، یه کافه خالی و غذایی دست نخورده...
همین.
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب: پایان,
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور